چهار شانزده آذر را دانشجوی صنعتی اصفهان بودم.هرسال به یک رنگ اما سال نخست دیوانگی محض. من «صفری» آنچنان از جمعیت تالار به شوق آمده بودم که به سرم زد بروم و پشت تریبون حرفهایم را بزنم. زدم میان جمعیت و خودم را رساندم به مسئول جلسه. به اصرار نوبت گرفتم و حرفم را زدم. هرچه از دهانم درآمد گفتم. به خیالم شارلاتانهای انجمن را رسوا میکردم. وه که چه بزدل بودند!
آنقدر برایم کف زدند که ازآن مراسم باورم شد که کسی هستم و خیلی سرم میشود. چنان بیپروا ناسزا گفته بودم که تا مدتها هر که مرا میدید میگفت تو دیگر چه کله خری هستی!
بعد ازآن سوراخهای برنامهام پر شد ازساعتهایی که توی کتابخانه مرکزی، طبقه دوم بخش مطبوعات میگذراندم. روزنامهها را زیر و رو میکردم، مجلهها را ورق میزدم و عارم میامد جز ازسیاست بخوانم. عارم میآمد با آدمهایی رفاقت کنم که سرشان گرم درس و زندگیشان بود. همکلاسهایم، هماتاقیها و همه آنهایی که میشد اوقات خوبی را کنارشان به یادگار برد. یک نشریه زدم. آنجا هم ناپختگی. ناسیونالیست پسرفتهای بودم که قلم عربستیزم، حماقت اوق میزد. یک سال که رفت، سرخورده از آن همه شمارهگانی که سیاه کرده بودم ازنفرت، سوسیالیست شدم. طبقه اول همان کتابخانه، بخش مرجع نشسته بودم و به دایرهالمعارف«ایسمها» عشق میورزیدم که سوسیالیسم را دیدم و ارضا شدم. رفتم و توی دنیای مجازی گشتم و یکی دو تا مقاله پیدا کردم. با کمونیستها بُر خوردم، به جمع فعالین کارگری راه پیدا کردم. همه روابط قدیمم را خاتمه دادم که چپ باشم. بابتش عشق آن سالهایم را رنجاندم و ازدست دادم.
آنجا هم دهانم را بی آنکه فکر کنم باز کردم. همان مراسم اول، نیامده و ندیده بلند شدم و حرف زدم. مینوشتم و آشنا و غریبه را میرنجاندم. چه آثار شرمآوری! همان دانشجوی تازهواردی بودم که به خیالش عقل کل است. بزرگ نشده بودم.
ماجراها رفت تا یاد گرفتم دهانم را ببندم. تجربههای تلخی که گرچه به بهایشان نمیارزیدند، اما هر آذر به افسوس یادشان میکنم.
9, 20 در 10:46 ق.ظ. |
همه این تجربه ها، «ایسم»ها را پخته میکند! ما را هم! و گاهی شکسته و خسته!
9, 20 در 1:23 ب.ظ. |
حالا سخت نگیر. درود به کله خریت! هر چند سختی آورده باشه برات. کاش همه کله خر بودند.
9, 20 در 2:48 ب.ظ. |
هنوز هم تمایلات کمونیستی داری یا دست کشیدی؟
9, 20 در 3:10 ب.ظ. |
آره. آرزوی اون جامعه آرمانی که بار اول خوندم، هنوز هم هست.
9, 20 در 1:19 ب.ظ. |
چه آشنا سخن گفتی ! ولی بر عکس تو من به روزگاریکه یک شوونیست عرب ستیز بودم ، اوق نمیزنم . این برایند طبیعی عکس العمل به عملکرد حاکمیت باضافه احساسات و غرور سنیمان بود که هنوز با سفر به عمارات و ترکیه و …. در هم نشکسته بود . چه روزگار خوبی بود که هنوز با آن منظره آشنا نشده بودم و ندیده بودم ایرانیان پاسپورت بدست در حال عبور از گیتهای ویژۀ پروازی بودند که تنها به ما و افغان ها و پاکستانی ها اختصاص یافته بود . وقتی آن افسرعرب چشمان خیس اشکم را اسکن میکرد ، احساس میکردم مورد تجاوزقرار گرفتم ……..
به هر حال سرخوشی دیروز از افسردگی امروزم بهتر بود.
9, 20 در 6:44 ب.ظ. |
سلام. همین تجربه را با هموطنهای خودمون نداشتی؟ تا حالا از طرف یک ایرانی تحقیر نشدی؟ اون لحظه برات مهم بود که طرف ایرانیه یا غیر ایرانیه؟
9, 20 در 8:52 ق.ظ.
برام پیش نیومده که از طرف ایرانی تحقیر بشم ولی زیاد شنیدم بچه هائی که از ایران مهاجرت کردند ازین قضیه گله میکنند .
ولی اشک من حاصل تحقیر خودم نبود ، حاصل تحقیر ملتی بود که من نمایندگیشو میکردم ، اون لحظه غرور یک ایرانی داشت میشکست ، میخواستم همونجا برگردم ولی نمیشد…. شاید اگر همونجا بدون افشای تابعیتم چنین رفتاری باهام میشد ، انقدر برام سنگین نبود .آزار دهنده تر اینکه بعضی از هموطنها از اینکه تنبان از پا کندند چنان مسرور بودند که له شدن شخصیتشون رو نمیدیدن !.تنها کاری که تونستم بکنم این بود که دیگه به امارات سفر نکنم و هرجا که بتونم بقیه رو ازین کار منع کنم .
9, 20 در 3:25 ب.ظ. |
من هم ناخودآگاه هنوز همین حس را دارم. به خصوص وقتی فوتبال می بینم و با عربها بازی داریم. به امارات نرفتم اما همین تجربه ای که تو گفتی را دوستان نزدیکم در ترکیه داشتند.
9, 20 در 6:07 ب.ظ. |
سپهر فکری من خیلی خیلی از کمونیسم و تفکرات چپ دوره . به هیچ وجه نمیتونم بپذیرمش، درکش کنم . من اصلا نمیتونم اون جامعه آرمانی رو ببینم . من خیلی مخالفم متاسفانه . جامعه کمونیست برای من شوروی، چین، کره شمالی و حتی ایرانه . تو این مورد خیلی با هم اختلاف نظر داریم.
اما به هر حال ارادت داریم.
9, 20 در 11:10 ق.ظ. |
به همین سادگی هم که میگی نیست ، کاپیتالیسم اگر امروز حضور سندیکاها و شوراهای کارگری رو در پذیرفته در اثر فشار کمونیسم سابق و ترس از نفوذ اندیشه های سوسیالیستیه . با این حال سقوط وال استریت برای خیلی از روشنفکران سرآغاز سقوط کاپیتالیسم شد ، امروز تئوری هائی مطرح میشه که علت شکست نظام های کمونیستی ، مقطع گذارِ «دیکتاتوری پرولتاریا» بوده که شاید با حذف اون و جایگزینی مقطعی دموکرات بشه سوسیالیزم رو به شیوه ای صحیح ایجاد کرد .چیزی فراتر از الگوی کشورهای اسکاندیناوی !
9, 20 در 6:33 ب.ظ. |
نه دوست من متاسف نباش. آرزوی من یعنی تحقق اون جامعه آرمانی برمی گرده به طبقه ای که بهش تعلق دارم. برای من هم سرمایه داری مساویه با فقر و نکبتی که زندگی میلیونها انسان را در حال حاضر به جهنم تبدیل کرده