زندگی پشت میله‌هایی نامرئی و ظریف‌تر از ابریشم

گفتم:« دلم نمی‌خواهد تنها کاغذهای یک جریان را پخش کنم.»
از همین رو خواستم مرا هم همراه خود ببرد. هزار بهانه آورد که منصرفم کند، وقتی پافشاری‌ام را دید صبح زود بلند شد و رفت. هشت صبح که از خواب پریدم، کنارم نبود خاطرم افتاد به گذشته. به سال پیش از این و دعوای سختی که داشتیم. بعد از مراسم 8 مارس. در آن جشن بلند شد و مفصل از حقوق زنان گفت و این که یک چپ آنچه را اعتقاد دارد نخست باید در خانه خود مهیا کند. من برافروختم چون در زندگی خودمان به اراده من به هیچ رو احترام نمی‌گذاشت. نه این که به صراحت مانع‌ام شود اما بعد ازدواج به بهانه عشق عملا منزوی‌ام کرده بود. اگر به تظاهرات یا مراسمی می‌رفتم، نگرانی را بهانه می‌کرد و وادار به بازگشتم می‌کرد. اگر مراوده‌ای داشتم، آنچنان زندگیمان را به بهانه تلخ می‌کرد که از دوست و آشنا می‌بریدم.

گریه‌ام گرفت از زور خشم. خاطرم افتاد به نامه «م» عزیز که گله کرده بود: « اکثر مردان چپ تملک‌گرا اند. به سخن مالکیت را نفی می‌کنند اما رفتارشان با همسرشان مثل یک فرمانده ارشد با گروهانش است.» راست می‌گفت. گرچه آشنایی و ازدواج ما به واسطه فعالیت سیاسی مان صورت گرفته بود، اما بعد ازدواج وادارم کرد به همه روابطم گذشته‌ام خاتمه دهم و تلاشهایم برای رابطه‌های جدید هم ناکام ماند.

بعدازظهر که برگشت با یک دسته گل آمد و این توقع که ببوسمش. حس این زنهای عامی را دارم که توی گوششان می‌زنند و بعد با یک النگو یا چند تکه لباس خرشان می‌کنند. گل نمی‌خواهم. احترام می‌خواهم و این که با شکلک اعتقاد به برابری زن و مرد، در قفسم نکند.

4 پاسخ به “زندگی پشت میله‌هایی نامرئی و ظریف‌تر از ابریشم”

  1. ایرج می‌گوید:

    سلام
    آمدی و نسازی سرکار خانم…..شما حق داری که آنچنان که مایلی فعالیت اجتماعی داشته باشی و دیگری حق ندارد سبک زندگی اجتماعی خویش را شخصا انتخاب کند؟ این حقوق یکجانبه از کجا آمده اند آخر؟…..
    صدالبته شما حق دارید به نگرانی های دیگری اهمیتی ندهی و آنطور که مایلی زندگی کنی. در این تردیدی نیست. اما شما خود را نمی خواهی محکوم کنی که تنبل و پسیو هستی…. بلکه معضل را متوجه «دیگری» می کنی که حس تملک دارد و به شخصیت مستقل شما احترام نمی گذارد….
    پیش از سایرین؛ خود را قضاوت فرمایید…. شما که خواب آلوده هستید نباید دیگری را سرزنش کنید که چرا تنها به تظاهرات یا میتینگ یا هر مراسم دیگری رفته است… می خواستید شما زودتر بیدار شوید و او خود را تنها در خانه ببیند. در را که روی شما قفل نکرده اند…
    صدالبته سلوک این «دیگری» مورد تایید مطلق من نیست… ولی اعتراض شما برایم نه تنها قابل قبول؛ بلکه اصلا قابل فهم نیست. می فرمایید:

    «…هزار بهانه آورد که منصرفم کند، وقتی پافشاری‌ام را دید صبح زود بلند شد و رفت….»

    طرف به جبران چنین جنایت بزرگی آخر شب یک دسته گل هم تقدیم شما کرده است . اگر من بودم که نمی کردم.. یعنی اصلا خودم را مقصر نمی دیدم که بخواهم جبران تقصیری بکنم…
    گلایه ی شما چیست؟ این که طبق نظر شما رفتار نکرده است؟ این که تمایل شما را بر تعلق خاطر خویش ترجیح نداده است؟ توجه داشته باشید همانطور که شما انسانی مستقل هستید که حق دارید زندگی اجتماعی داشته باشید؛ دیگران هم آدمیانی هستند که حق دارند طبق نظر و دیدگاه خود زندگی کنند و مثلا ترجیح دهند در فلان صحنه ی فعالیت سیاسی تنها باشند.

    • roza می‌گوید:

      سلام
      حالا که یک هفته ای از ماجرا رفته، به این نتیجه رسیدم که بی انصافی کردم. این حق را نداشتم که به حضور در جمعی اصرار کنم که نمی خواستند من را بپذیرند.
      این تقصیر منه که زیر بار حرف نامربوط رفتم و رابطه هامو قطع کردم. و این که همین توقع را از طرف مقابلم دارم، درست نیست. ممنون

  2. عماد می‌گوید:

    من خیلی پشیمون شدم از این نظری که گذاشتم … اگه پاکش کنی ممنون می‌شم.

    • roza می‌گوید:

      خوب من پاکش کردم چون خواسته شما بود ولی زیاد هم بد نبود. یه بیلا… که بیشتر حواله نکرده بودی!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.